![]() |
![]() |
|
| اي صـــبـا بـا سـاكـنـان شــهر يــزد از ما بــگــو... |
|
و چه كم است فاصله ميان عشق و نفرت..
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:46 توسط بچه یزد |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 12:18 توسط بچه یزد |
|
|
۵ سال بیشتر ندارد..
میگویم چقدر خوشکل شدی زهرا خانم.. چشمهای گرد سیاهش برق میزند.. کرشمه بچه گانه ای می آید و لبهایش را برای اینکه نخندد جمع می کند.. و به همین سادگی خوشحال می شود..
پی نوشت: گاهی برای شاد کردن همدیگر نیازی به انجام حرکات خارق العاده نیست کافیست کمی عقلمان را به کار بیندازیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:43 توسط بچه یزد |
|
|
دوستی گفت..
تا بود گفتگو سخنم ناتمام بود.. نازم به خامشی که سخن را تمام کرد.. و چقدر زیبا گفت..
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:26 توسط بچه یزد |
|
|
فریاد که از شش جهتم راه ببستند..
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:54 توسط بچه یزد |
|
|
ReMoVe...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:19 توسط بچه یزد |
|
|
مي گويد پدرم دارد اما نمي دهد..
مي گويد دعا كن بميرد.. مُرد..يك ميليون جايزه داري..! و اين است نهايت معرفت اين آدميزاد پست..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:50 توسط بچه یزد |
|
|
كليپي ديدم از دختري جوان..
كه براي گفتن حرفش از خودروي رئيس جمهور بالا مي رود.. محافظي پايش را مي كشد..و او محكم به شيشه مي خورد ولي باز هم كوتاه نمي آيد.. روي سقف ماشين مي نشيند و با بغض حرف مي زند.. و من نفهميدم چه دردي داشت در دلش كه تا اين حد خطر كرد.. تنها..بغض كردم..
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:6 توسط بچه یزد |
|
|
خسته ام..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 13:32 توسط بچه یزد |
|
|
انگار مشکل دارد حاد می شود..
حافظه کوتاه مدتم یاری نمی کند.. می ترسم..
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 23:1 توسط بچه یزد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بچه یزدم..
هدف از گشایش این وبلاگ بیان مشکلاتی ست که در جامعه و بخصوص شهر یزد می بینم.. هیچگونه هدف و غرض سیاسی از بیان مسائل نیست.. منعكس نمودن نظرات خوانندگان به جهت احترام به ايشان بوده و به معناي تاييد آن نظر نمي باشد.. اینجا قانون مدونی ندارد.. شايد بعضي وقت ها هم براي دلم بنويسم.. محتاج دعا.. ----------------------------- اهل یک شهرم من.. شهری از جنس سکوت.. خانه هامان از گل.. دلمان از شیشه.. دستهامان پر زخم.. تاکمان بی ریشه.. اهل شهر خاکم.. بادگیر است هنوز.. لقب شهر کویری دلم.. هیچکس با من نیست.. نه شقایق دارم.. نه گل لاله نه یاس.. خالی ام..خالی تر از تنگ بلور.. جز کمی خاک ندارم چیزی.. |
|
RSS
|